چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۸
چرا قیاس وضعیت ایران امروز با « ترکمانچای» کاملاً بی‌اعتبار است؟

حوزه/ در تازه‌ترین قسمت رویداد رسانه‌ای « جریان» که از شبکه یک سیما پخش شد، وضعیت ایران در عصر امضای « ترکمانچای» و همچنین شرایط کنونی ایران قوی مورد بررسی قرار گرفت و مطرح شد که قیاس این دو برهه کاملاً بی‌اعتبار است چرا که امروز مردم، علما و حاکمیت در کنار یکدیگر ایستاده‌اند و دشمن نیز ناچاراً به دلیل ناتوانی در عرصه نظامی، به جنگ اقتصادی روی آورده است. تجویز پذیرش «ترکمانچای دیگر» در واقع به معنای پذیرش شکستی است که هرگز رخ نداده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، رویداد رسانه‌ای « جریان» با محوریت « ولایت فقیه و بعثت مردم از نهضت تنباکو تا جنگ تمدنی» با حضور حجت‌الاسلام مهدی ابوطالبی، عضو هیأت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» و به میزبانی دکتر علیرضا زادبر، استاد دانشگاه و پژوهشگر، شب گذشته از شبکه یک سیما پخش شد.

در مقدمه برنامه « جریان» با اشاره به دو واقعه مهم در تاریخ معاصر ایران یعنی سالروز انعقاد قرارداد ننگین « گلستان» که مقدمه قرارداد « ترکمانچای» شد و سالروز پیروزی « نهضت تنباکو»، این پرسش کلیدی مطرح شد که « نسبت این رویدادهای تاریخی با ایران امروز چیست و آیا تجویز پذیرش ترکمنچای دیگر در برابر آمریکا، تصمیمی عقلایی است؟»

*از نهضت تنباکو تا جنگ تحمیلی سوم؛ تداوم قدرت مردم در برابر استعمار

در ادامه، دو رویداد مهم تاریخ معاصر ایران بررسی شد؛ نخست، قرارداد گلستان که پس از نزدیک به ۱۰ سال جنگ میان ایران و روسیه تزاری منعقد شد و زمینه‌ساز قرارداد «ترکمانچای » در دوم اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی مصادف با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی شد. همچنین، « نهضت تنباکو» به رهبری مرجعیت دینی و با فتوای تاریخی میرزای شیرازی مرور شد؛ نهضتی که در سال ۱۲۷۰ خورشیدی به پیروزی رسید و حدود ۱۵ سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه، قدرت بسیج مردمی در برابر امتیازات استعماری را به نمایش گذاشت. حکم حکومتی فتوای تحریم تنباکو در نخستین روز جمادی‌الاول ۱۳۰۹ قمری از سامرا به تهران رسید. بازارها و خانه‌های ایران یکپارچه برضد استعمار انگلیس و انحصار کمپانی رژی در تجارت تنباکو قیام کردند.

فتوای میرزای شیرازی با خاموش کردن فتنه‌ها، موتور محرکه اسلام سیاسی را روشن کرد. میرزا بر شانه قرن‌ها مجاهدت عالمانی ایستاده بود که دین را در متن زندگی مردم زنده نگه داشته بودند. آن میراث با این فتوا به نیرویی سیاسی تبدیل شد که با لغو قرارداد تالبوت، تاریخ معاصر ایران را به حرکت درآورد. سرکردگی این نیروی سیاسی-اجتماعی اسلامی در کشاکش با نیروی رقیب، یعنی جریان روشنفکری غرب‌زده، در طول تاریخ معاصر تداوم یافت و نقاط فراز و فرود آن را ساخت. در مشروطه، عالمان دین مانند شیخ فضل‌الله نوری با همراهی مردم به دنبال مطالبه عدالت و مهار استبداد بودند. در نهضت ملی شدن نفت، آیت‌الله کاشانی برضد سلطه انگلیس نیرو بسیج کرد. در انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی « ره»، خیابان به میدان برچیدن سلطنت رژیم ستم‌شاهی بدل شد. پس از انقلاب، ولایت فقیه به این پیوند تاریخی صورتی نهادی بخشید و به خرد خیابانی شکل داد. در جنگ تحمیلی هشت ساله، همین نیرو پشتوانه دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور شد.

در جنگ‌های دوم و سوم نیز این میراث دوباره به میدان احضار شد. در ۱۰ اسفند، مردم مبعوث زیر هدایت و تربیت ۳۶ ساله آیت‌الله خامنه‌ای شهـید، کشور را پس از ایشان در برابر دشمن رهبری کردند. پس از انتخاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، خیابان در برابر تز جمع‌بندی نهادی و کارشناسی کردن نظر رهبری یکپارچه فریاد زد « امر فقط امر سیدمجتبی»؛ فریادی که ریشه در فتوایی داشت که از خانه و بازار عصر قاجار و با مهر میرزای شیرازی در تاریخ جاری شده بود.

پس از جنگ تحمیلی دوم، اصحاب تغییر پارادایم و هوراکشان پارادایم « بدیم بره!»، به عنوان نمونه‌های تجدید شده جریان روشنفکری غرب‌زده و تکذیب‌کنندگان هویت و قدرت ایران، برای هضم جمهوری اسلامی در نظام بین‌الملل تحت سلطه آمریکا نسخه‌نویسی کردند. لازمه این نسخه، حذف عناصر قدرت و محدود کردن دو نهاد ولایت فقیه و خیابان بود. بر اساس این طرح، باید رهبری از توان بسیج عمومی تهی شود و مردم به خانه بازگردند تا با قطع پیوند ولایت فقیه و مردم، نسخه‌ای صوری از جمهوری اسلامی ارائه شود؛ نسخه‌ای استحاله شده که در ادبیات طراحانش با عنوان « جمهوری سوم» ترویج می‌شود و به دنبال یک گذار حقوقی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است تا نظم اجتماعی دینی را با نظمی سکولار جایگزین کند؛ این سودا برخلاف منطق تاریخی ضد استعماری ایرانیان در ۱۵۰ سال اخیر است و با هوشیاری مردم کنار زده خواهد شد؛ اما می‌تواند با هزینه‌تراشی و ایجاد تغییر در سرچشمه‌های تولید قدرت ملی، باعث تأخیر در رستاخیز ققنوس ایران شود.

ایران در بیش از ۲۰۰ سال گذشته همواره مورد طمع قدرت‌های استعمارگر برای سلطه و تجزیه قرار داشته و در مقاطعی نیز بخشی از این اهداف محقق شده است؛ از قراردادهای گلستان و ترکمانچای و مسئله هرات گرفته تا اشغال ایران در جریان جنگ‌های جهانی اول و دوم.

*از هجمه استعمار تا فتوای جهاد؛ نقش علما در شکل‌گیری مقاومت عمومی

حجت‌الاسلام مهدی ابوطالبی مهمان این قسمت از برنامه « جریان» در ابتدا با مرور پیشینه تاریخی مقاومت در برابر استعمار، به تشریح نقش علما در شکل‌گیری مقاومت عمومی پرداخت و اظهار کرد: حداقل ۱۵۰ سال پیش از نهضت تنباکو، هجمه‌های عمدتاً نظامی استعمار در ایران وجود داشت؛ مانند حملات روسیه تزاری در دو مرحله و حملات انگلیسی‌ها به جنوب که در دوره قاجار چهار مرتبه اتفاق افتاد و در یک مقطع حتی به خرمشهر و بوشهر نیز حمله کردند. این حملات در قالب استعمار قدیم صورت می‌گرفت؛ یعنی اشغال سرزمین، گماردن حاکم خارجی و تسلط بر کشور. ایران از جمله کشورهایی است که به لطف خداوند هرگز مستعمره نشد، هرچند بخش‌هایی از خاک آن در قالب امتیازها واگذار شد.

وی در تشریح الگوی مقاومت ایران در برابر هجمه‌های مختلف در طول تاریخ عنوان کرد: در مقاطع هجمه نظامی، یک واقعیت تاریخی تکرار می‌شود؛ کشور مورد حمله قرار می‌گیرد و حکومت نیروی نظامی دارد، اما ارتش به‌تنهایی توان مقاومت ندارد. در هر دو جنگ با روسیه تزاری و در حملات انگلیسی‌ها به جنوب، آنجایی که مقاومت ثمربخش شد و حتی بخش‌هایی از سرزمین‌های اشغالی آزاد شد، جایی بود که خود حاکمان یعنی فتحعلی‌شاه و عباس میرزا به سراغ علما رفتند و گفتند ما با ارتش خود به تنهایی توان مقاومت ندارم، مردم باید وارد صحنه نبرد شوند و مقاومت و مشارکت عمومی مردم هم فقط با حکم شما علما حاصل می‌شود. پس از درخواست حاکمان از عالمان برای صدور فتوای جهاد، علما و مراجع متعددی از جمله مرحوم کاشف‌الغطا، میرزای قمی، نراقی و صاحب ریاض اصفهانی حکم جهاد دادند؛ جالب این است که حتی علمای غیرایرانی نیز در نجف فتوای جهاد دادند و مردم با این حکم به میدان آمدند.

عضو هیأت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» در ادامه با اشاره به متن فتوای علما در فراخوان عمومی به سوی مقاومت و جهاد بر ضد دشمنان گفت: در این احکام جهاد از جمله حکم جهاد مرحوم کاشف‌الغطا تصریح شده است که سیاست جهاد و دفع اهل کفر و عناد را از شئونات انبیا، ائمه و قائم‌مقام آنها یعنی فقها است و من به عنوان مرجعیت دینی، قائل به نیابت فقها از جانب معصومین علیهم‌ السلام هستم، پس به عنوان نائب امام، حکم جهاد می‌دهم و بر مردم واجب است که پشت سر فتحعلی‌شاه بجنگند.

*عبرت از درس‌های ناتمام تاریخ یا تکرار خطای توقف در میدان و اعتماد به مذاکره

حجت‌الاسلام ابوطالبی افزود: در هر دو جنگ اول و دوم ایران و روس، علما فقط فتوا ندادند بلکه خودشان نیز در میدان جنگ حاضر شدند. سید محمد مجاهد به همین دلیل « مجاهد» لقب یافت که شخصاً در میدان جنگ حضور یافت. جنگ اول ۱۰ سال و جنگ دوم دو سال به طول انجامید؛ یعنی قاجار که در اذهان عمومی، حکومتی بی‌عرضه تصور می‌شود در مجموع ۱۲ سال مقاومت کرد و در جاهایی نیز سرزمین‌های از دست‌رفته را بازپس گرفت. مسئله مهم این است که پس از صدور حکم جهاد، ظرف سه هفته اکثر مناطق اشغالی ایران آزاد شد.

وی با مقایسه شرایط دوران جنگ‌های اول و دوم ایران و روس با شرایط امروز ایران گفت: الگویی که در جنگ‌های اول و دوم ایران و روس تکرار شد، امروز نیز قابل مشاهده است و حتی می‌توان آن را شبیه وضعیت سوریه دانست. هر زمان که دشمن تحت فشار قرار می‌گرفت و عرصه بر او تنگ می‌شد، بلافاصله بحث مذاکره و آتش‌بس از سوی برخی مطرح می‌شد. در جنگ دوم، قلعه « شوشی» نقطه تعیین‌کننده بود؛ عباس میرزا باید آن را فتح می‌کرد تا کار یکسره شود، اما درست در همان زمان حساس، به جای ادامه فشار نظامی، پای مذاکره و آتش‌بس به میان کشیده شد. سید محمد مجاهد از این تصمیم به شدت ناراحت شد و همین اختلاف باعث شد از جبهه دیگری حمله شود و آن ماجرا رقم بخورد. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در لحظات حساس، توقف در میدان و جایگزینی آن با مذاکره و آتش‌بس، نه تنها نتیجه مطلوب را به همراه نداشته، بلکه مسیر را برای دشمن هموارتر کرده است.

عضو هیأت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» اذعان کرد: در هر دو جنگ ایران و روس و حتی در جنوب، علما فتوای جهاد دادند و مردم آن را به عنوان حکم نائب امام دانستند و به میدان آمدند. رییسعلی دلواری از مرحوم لاری، مرحوم بلادی و مرحوم اهرمی استفتا کرد. باقرخان تنگستانی نیز با مردم و عشایر جنوب در برابر انگلیسی‌ها ایستادند و با تفنگ‌های ساده در مقابل توپ‌های انگلیسی مقاومت کردند؛ آنان با حکم شیخ حسن آل‌عصفور به میدان آمدند. همیشه طی ۲۰۰ سال اخیر، علما حکم می‌دادند و مردم از این حکم پیروی می‌کردند و یک مقاومت عمومی-اجتماعی شکل می‌گرفت.

دکتر علیرضا زادبر، استاد دانشگاه به عنوان میزبان این برنامه در ادامه مطرح کرد: بعد از جنگ ۱۲ روزه که امام شهید به آقای محمود کریمی فرمود « ای ایران» بخوان، برخی گفتند چه شده است که شما روحانیون بعد از ۴۷ سال یاد ایران افتاده‌اید؟ مگر می‌شود روحانیت از ایران دفاع کند؟ با این تفاسیری که استاد ابوطالبی شرح دادند، روشن شد که دفاع روحانیت از ایران ریشه در بلندای تاریخ دارد. آن زمان یعنی در وضعیت سال ۱۱۹۰ در دوران فتحعلی شاه هم مسئله ایران بود؟

حجت‌الاسلام ابوطالبی در ادامه تصریح کرد: قطعاً آن زمان هم مسئله ایران بود. یعنی کشور ایران، خاک ایران. مراجع غیرایرانی نیز به همین دلیل برای دفاع از ایران فتوا می‌دادند، چون ایران سرزمینی اسلامی است و دفاع از آن، دفاع از اسلام و مسلمین تلقی می‌شود.

*ملیّت در آغوش تشیّع؛ راز ایستادگی ایران در برابر تهدیدها و رمز نجات کشور

وی در ادامه به یکی از چالش‌های فکری پس از جنگ ۱۲‌روزه اشاره کرد و گفت: پس از اینکه رهبر شهید بر خواندن سرود « ای ایران» تأکید کردند، در همان ایام برخی این استدلال را مطرح کردند که حضور اقشار مختلف با گرایش‌های متنوع مذهبی و سیاسی در جنگ ۱۲‌روزه، نشان می‌دهد آنچه کارساز است ملی‌گرایی است، نه اسلام‌گرایی؛ بنابراین باید از الگوی امت اسلامی فاصله گرفت و بر ملی‌گرایی تکیه کرد. این منطق، امروز در طرح موسوم به جمهوری سوم نیز بازتولید می‌شود؛ یعنی گذار از اسلام‌گرایی به ملی‌گرایی به عنوان یک راهبرد جایگزین. اما واقعیتی وجود دارد که حتی تاریخ‌نگاران آمریکایی و غربی نیز به آن اذعان دارند و آن این است که از دوره صفویه به بعد، هویت ملی ایران با تشیّع گره خورده و این دو، دو روی یک سکه‌اند. آنچه در جنگ‌ها و مقاومت‌های تاریخی دیده می‌شود، دقیقاً همین پیوند است. مردم ایران وقتی به ندای دفاع پاسخ دادند، با ادبیات عاشورایی پاسخ دادند؛ همان مردمی که در دعاهایشان خطاب به شهدای کربلا می‌خواندند «یا لیتنا کنا معکم فافوز فوزاً عظیماً». این هم‌زبانی، تصادفی نیست؛ نشان‌دهنده آن است که مرزهای هویتی ایرانیان، مرزهای صرفاً جغرافیایی یا قومی نیست، بلکه مرزهایی اعتقادی است.

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» در پاسخ به این پرسش که « چرا علمای نجف برای دفاع از خاک ایران فتوا دادند؟» گفت: منطق فقهی و تاریخی این فتوا روشن است، سرزمین‌های اسلامی به عنوان یک مجموعه واحد و یکپارچه تلقی می‌شوند و فرقی ندارد که عالمی در نجف نشسته باشد یا در ایران. علمای ایران نیز وقتی ایتالیا لیبی را اشغال کرد، حکم دادند و علیه اسرائیل نیز فتوا دادند؛ مختصات جغرافیایی سرزمین برای آنان تفاوتی نداشت. این همبستگی ملیت با اسلام، در سال‌های اخیر نیز به شکلی عملی خود را نشان داد؛ زمانی که سوریه به خطر افتاد، فاطمیون از افغانستان، حیدریون از عراق، زینبیون از پاکستان و نیروهایی از آذربایجان، لبنان و عراق به میدان آمدند و ایران نیز حضور یافت. این هم‌افزایی نشان می‌دهد که وقتی سرزمین اسلامی یا فلسطین به خطر می‌افتد، مرزهای ملی، کارکرد دفاعی خود را در چارچوبی فراملی بازتعریف می‌کنند. در هشت سال دفاع مقدس نیز شهدای افغانستانی و عراقی در جبهه ایران جنگیدند؛ نمونه‌ای تاریخی از همین منطق.

*نقش مرجعیت در حفظ منافع ایران و الگوی ۲۰۰ ساله مقاومت

حجت‌الاسلام ابوطالبی در پاسخ به پرسش مجری برنامه مبنی بر اینکه « از چه زمانی ایران برای مرجعیت و نگاه مذهبی مهم شد؟» گفت: ایران که تا قبل از دوران صفویه از هم ‌پاشیده بود، از همان زمان صفویه که به عنوان یک سرزمین اسلامی یکپارچه شد، به عنوان کشوری با مردمان مسلمان، برای مرجعیت اهمیت یافت. بر اساس نگاهی دقیق و تحلیلی، در طول تاریخ ۲۰۰ ساله اخیر، هر جا خاک، منابع اقتصادی، فرهنگ و حاکمیت ایران حفظ شد، جایی بود که مردم با محوریت یک فقیه به عنوان نایب امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف گرد هم آمدند؛ این الگو در نهضت تنباکو، در جنگ‌های ایران و روس، در مقاومت جنوب و در قراردادهای بعدی تکرار شده است؛ یعنی سازوکاری ثابت که در آن، مرجعیت دینی به مثابه نقطه اتصال نیروهای اجتماعی عمل می‌کند.

وی ادامه داد: پس از هجمه‌های نظامی، ایران با هجمه‌های اقتصادی روبه‌رو شد. تحریم تنباکو یکی از آن‌ها بود و امتیاز رویتر نمونه دیگری است که حاج ملاعلی کنی جلوی آن را گرفت. به تعبیر رهبر شهید، ولایت در معنای سیاسی‌اش یعنی رابطه حاکم و مردم؛ رابطه‌ای عمیق که در سطحی قلبی، اعتقادی و عاطفی شکل می‌گیرد؛ وقتی این رابطه شکل گرفت، به قدرتی عظیم تبدیل می‌شود که در برابر هر آنچه دشمن این ملت و کشور باشد، می‌ایستد و همین ایستادگی، عامل اصلی نجات ایران در مقاطع حساس تاریخی بوده است.

*قاعده‌ای که سلطه بر مسلمانان را حرام می‌کند

دکتر علیرضا زادبر، استاد دانشگاه و میزبان این برنامه، در ادامه این پرسش را مطرح کرد که « آیا انحصار تنباکو یک مواجهه نظامی بود که علما از جمله میرزای شیرازی وارد میدان شدند و با صدور فتوا، تحریم تنباکو اعلام شد؟»

حجت‌الاسلام ابوطالبی در ادامه گفت: امتیاز تنباکو یک مواجهه نظامی نبود بلکه یک قرارداد اقتصادی بود؛ اما در فقه اسلامی قاعده‌ای مهم وجود دارد به نام قاعده « نفی سبیل» که بر اساس آن، خداوند هیچ راه سلطه‌ای برای کافران بر مؤمنان را نپذیرفته و آن را نفی کرده است؛ خداوند در آیه ۱۴۱ سوره نساء فرموده است:« و َلَنْ یَجْعَلَ اللهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا: و خدا تا ابد اجازه نداده که کافران کمترین تسلطی بر مؤمنان داشته باشند». بر اساس این قاعده که یک قاعده فقهی بنیادین است، اسلام و مسلمانان نباید تحت سلطه کفار قرار بگیرند؛ این سلطه می‌تواند فرهنگی، نظامی یا اقتصادی باشد؛ همان چیزی که در ادبیات ملی‌گرایی نیز از آن با عنوان « به خطر افتادن منافع ملی» تعبیر می‌شود. گاهی منافع اقتصادی به خطر می‌افتد، گاهی فرهنگی و گاهی نظامی و سرزمینی. در همه این عرصه‌ها، حکم از سوی علما صادر می‌شود؛ چه حکم جهاد نظامی باشد، چه جهاد اقتصادی و چه حکم در عرصه فرهنگی؛ این حکم، حکم شرع است و هدفش در حقیقت نفی سلطه کفار است.

*دو ماه تحریم تنباکو؛ مقاومت مردمی در برابر سلطه اقتصادی

وی در تشریح ابعاد قرارداد تنباکو بیان کرد: تنباکو یک قرارداد اقتصادی بود که انگلیسی‌ها را بر یکی از نبض‌های اقتصادی آن دوره ایران مسلط می‌کرد، هرچند ابعاد فرهنگی نیز داشت. وقتی انگلیسی‌ها وارد ایران شدند، بر فضای فرهنگی ملی و مذهبی کشور تأثیر گذاشتند و فضای عمومی فرهنگی را تغییر دادند. دلیل آن هم ورود تعداد زیادی انگلیسی به ایران بود؛ آنان حجاب نداشتند، اهل مشروب و روابط خاص بودند و همین رفتارها در آن دوره گسترش یافت و جزو پیامدهای فرهنگی این حضور محسوب می‌شود. احساس حقارت برخی مسلمانان و ایرانیان در برابر انگلیسی‌ها از دیگر پیامدهای حضور انگلیسی‌ها بود؛ به‌ویژه برای استخدام در آن شرکت و نوع رفتاری که با آنان می‌شد. این مسئله پیش‌بینی هم شده بود؛ زیرا وقتی انگلیسی‌ها وارد ایران می‌شدند، در هر شهری که می‌خواستند شرکت را دایر کنند، در مسلط‌ترین نقطه شهر ساختمان‌های بزرگ می‌ساختند. اسلحه نیز بعدها در وسایل انگلیسی‌ها پیدا ‌شد.

برخی می‌گفتند این همان داستان کمپانی هند شرقی است؛ آنان ابتدا به عنوان یک کمپانی اقتصادی وارد هند نیز شدند و سپس به یک حکومت انگلیسی مستقر تبدیل شدند؛ بر این اساس خطر، خطر منافع ملی کشور در بعد اقتصادی و حتی فراتر از آن بود. یک روزنامه به نام « اختر» نیز در آن دوران مطلبی در این باره نوشت که چرا تنباکو را مفت واگذار می‌کنید؟ تنباکوی ایران در ازای ۱۵ هزار لیره واگذار می‌شد، در حالی که عثمانی تنباکو را در ازای ۷۰۰ هزار لیره داده بود. مسئله این بود که منفعت اقتصادی مسلمانان تحت سلطه قرار گرفته بود و ملت در حال ضرر اقتصادی بود. البته ابعاد فرهنگی نیز داشت، ولی عمده داستان بحث اقتصادی بود.

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» در ادامه تصریح کرد: هر گاه منافع ملی در برابر هجمه‌های یک کشور کافر به خطر بیفتد، باید به میدان آمد. در برهه جنگ‌های ایران و روس نیز یکی از فقها تعبیر دقیق و جالبی دارد و می‌گوید حتی اگر ورود خارجی‌ها به ایران باعث شود اعتقادات و باورهای جوانان و مردم مسلمان به خطر بیفتد، در اینجا نیز باید مقاومت ورزید و اعلام جهاد کرد. یعنی در عرصه‌های مختلف باید تسلط استعمار را بررسی کرد؛ گاهی روسیه تزاری، گاهی انگلستان، یکی در عرصه نظامی، یکی اقتصادی و یکی فرهنگی. در واقع قاعده نفی سبیل، مانع سلطه است اما برای تحقق آن یک پتانسیل اجتماعی لازم است و مردم باید به میدان بیایند؛ نمونه عینی آن تنباکو بود که مردم نزدیک به دو ماه تنباکو نکشیدند در حالیکه مصرف تنباکو در آن زمان مانند مصرف چایی در زمان حال رایج و فراگیر بود.

*وحدت سه‌گانه « مردم، علما و کارگزاران» رمز پیروزی و واگرایی عامل شکست است

دکتر زادبر، استاد دانشگاه و میزبان برنامه، با اشاره به نهضت تنباکو به عنوان تجربه‌ای موفق از همگرایی میان مردم و فقها، این پرسش را مطرح کرد که آیا در ۲۰۰ سال اخیر تجربه‌ای وجود دارد که این همگرایی شکل نگرفته یا شکست خورده باشد؟

حجت‌الاسلام ابوطالبی در پاسخ بیان کرد: بله شکست‌هایی وجود داشته، اما این شکست‌ها از زاویه‌ای دیگر رخ داده است. موردی وجود نداشته است که علما حکمی بدهند و مردم از آن استقبال نکنند؛ چنان‌که کسروی نیز اشاره می‌کند، ستارخان و باقرخان به اعتبار فتوای علمای نجف وارد مشروطیت شدند و تهران را فتح کردند. در جاهایی مانند گلستان و ترکمانچای که با وجود صدور حکم جهاد از سوی علما و مشارکت ده‌ها هزار نفری مردم در جنگ و آزادسازی مناطق اشغالی کشور، پیوند میان مردم و فقها به نتیجه مطلوب نرسید، دلیل ناکامی‌ها این بود که مسؤول سیاسی حاضر در فضای مذاکره، با مردم هماهنگ نبود و فرماندهی ارتش نیز در اختیار عالمان دین قرار نداشت. امروز ولی فقیه فرمانده کل قواست، اما آن روز چنین نبود. آن زمان میرزا ابوالحسن خان، وزیر خارجه وقت، فراماسون بود و برای انعقاد قرارداد گلستان ۹ ماه در انگلیس ماند و در همان فضا جذب شد؛ سپس با انگلیسی‌ها به عنوان واسطه وارد مذاکره شد و قرارداد را امضا کرد.

وی در ادامه با رد این تصور اشتباه که حاکمان وقت ایران به این نتیجه رسیدند که چاره‌ای جز پذیرش قرارداد گلستان ندارند، افزود: فتحعلی‌شاه و عباس ‌میرزا به قرارداد اول گلستان راضی نبودند. اسناد و نامه‌های اعتراضی عباس میرزا که در جبهه می‌جنگید، نشان می‌دهد که او از سوی حکومت مرکزی از حمایت مالی و پشتیبانی لازم برخوردار نبود. به او گفته بودند باید از خودت هزینه کنی. بنابراین مسئله این نبود که حاکمان به این نتیجه رسیدند که کشور در حال اشغال است و باید عقلایی رفتار کنند؛ بلکه ناهماهنگی میان سه ضلع مؤثر یعنی علما، مردم و کارگزاران سیاسی، زمینه‌ساز این شکست شد.

*وحدتی که آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای بر آن تأکید دارد ضامن پیروزی است

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» در تشریح الگوی موفقیت و شکست ایران در تاریخ معاصر گفت: دلیل اینکه رهبر رشید انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای بر وحدت تأکید دارند این است که هر جا وحدت سه‌گانه میان علما، مردم و کارگزاران سیاسی شکل گرفت، ایران اسلامی پیروز شد و هر جا این وحدت به هم خورد شکست رخ داد. در مشروطه اگر در مقطعی شکست پیش آمد، به دلیل اختلافاتی بود که میان خود علما پدید آمد. در نهضت ملی شدن نفت نیز در اواخر، اختلافاتی میان کاشانی و مصدق اتفاق افتاد و همین مسئله ضربه زد.

حجت‌الاسلام ابوطالبی در ادامه با اشاره به جنگ‌های ایران و روس گفت: «در آن جنگ‌ها نیز عباس میرزا از سوی حکومت مرکزی که در آذربایجان مستقر بود، حمایت نشد و به او گفته شد باید خودت هزینه کنی؛ همچنین علما با مذاکره موافق نبودند، اما مسیر مذاکره در پیش گرفته شد. این نشان می‌دهد که شکست‌های تاریخی ریشه در نبود وحدت میان سه ضلع علما، مردم و کارگزاران سیاسی داشته است؛ نه در ناکارآمدی حکم علما یا بی‌اقبالی مردم.

*روایت رهبر شهید از نقشه انگلیس برای منکوب کردن روحانیت و انتقام‌گیری از علما

دکتر زادبر، استاد دانشگاه در ادامه این برنامه عنوان کرد: رهبر شهید انقلاب که معلم و استاد برجسته تاریخ به‌ویژه تاریخ معاصر بود، همیشه در رخدادهای مهم یک ارجاع تاریخی می‌دادند که بخشی از تحلیل ایشان در همین چارچوب قابل فهم است؛ ایشان ۱۰ آبان ماه سال ۱۴۰۲ در دیدار با دانش‌آموزان و دانشجویان فرمودند:« مسئله نفوذ غربی‌ها در ایران از انگلیسی‌ها شروع شد، البتّه از سال ۱۸۰۰ میلادی در دولت قاجاری‌ها نفوذ کردند و به‌ تدریج نفوذ خودشان را گسترش دادند. هدف انگلیسی‌ها این بود که در ایران همان کاری را بکنند که در هندوستان کردند. می‌دانید هندوستان حدود ۱۵۰ سال در مشت انگلیس بود و رمق هندوستان را انگلیس‌ها گرفتند. در هند، اوّل کمپانی هند شرقی را راه انداختند، بعد که پیش رفتند، حکومت هند را تصرّف کردند، هند شد یک قسمتی از امپراتوریِ انگلیس؛ حدود ۱۵۰ سال وضع این‌جوری بود. خب، در ایران هم میخواستند همین کار را بکنند. یکی از اولین کارهایی که انجام دادند قضیه انحصار تنباکو بود تا انحصار کِشت و فروش و خرید تنباکوی کشور در اختیار انگلیس باشد. دستگاه‌های دولتیِ زمان ناصرالدّین‌شاه نفهمیدند که معنای این کار چیست، قبول کردند. میرزای شیرازی، مرجع تقلید شیعه، در سامرّا فهمید که پشت این قضیّه چیست، با یک فتوا این قرارداد را به هم زد و از بین برد. یک قرارداد مهم دیگر نیز معروف به « قرارداد وثوق‌الدّوله» در سال ۱۹۱۹ میلادی با رشوه مفصلی که انگلیس‌ها به نخست وزیر وقت ایران دادند امضا شد ولی آن قرارداد نیز با افشاگری شهید مدرس برهم خورد».

وی اضافه کرد: رهبر شهید انقلاب در ادامه بیانات خود در دیدار سال ۱۴۰۲ فرمود:« پس از این‌ها نیز قراردادهای دیگری بودند که منابع و دارایی‌های ایران را به نام انگلیسی‌ها می‌کرد که اکثر آن‌ها به وسیله علمای دین باطل شد. البتّه بعد هم انگلیس‌ها انتقام خودشان را از علمای دین گرفتند. دولت انگلیس دید این‌جوری نمی‌شود و آن نقشه‌ای که در هند عمل کردند، در ایران عملی نیست؛ به یک راه‌حلّی رسیدند و به فکر افتادند که باید یک دولتِ دیکتاتورِ خشنِ صد درصد وابسته‌ به خودشان را در ایران سر کار بیاورند تا دیگر دغدغه‌ای نداشته باشند و هر کاری می‌خواهند، در ایران به وسیله‌ی خود آن دولت انجام بگیرد. رضاخان قزّاق را پیدا کردند؛ او را می‌شناختند، شناسایی کردند. رضاخان همان کسی بود که انگلیس‌ها احتیاج داشتند؛ آدمی بود بسیار بی‌رحم، بسیار خشن، بسیار گستاخ، عامی، بی‌سوادِ بی‌اطّلاع از معارف و مانند اینها، لات‌منش، بی‌تقوا و بی‌ایمان؛ یک آدم این‌جوری را پیدا کردند. از ضعف پادشاه قاجار که احمدشاه بود استفاده کردند، به وسیله‌ی رضاشاه و یک نفر دیگر یعنی سیّدضیاء‌ طباطبائی که بعد او را کنار زدند، در ایران کودتا راه‌ انداختند؛ رضاخان را اوّل کردند فرمانده کلّ قوا، بعد کردند نخست‌وزیر، بعد کردند شاه ایران؛ همان چیزی که انگلیس‌ها می‌خواستند در ایران تحقّق پیدا کرد. اوّل‌کاری که به دست رضاشاه کردند این بود که روحانیّت را منکوب کردند، ملّت را مرعوب کردند. ملّت را بشدّت مرعوب کردند؛ آن‌جوری که پدرمادرهای ما و بزرگ‌ترهای ما برای ما نقل کردند، در زمان رضاشاه کسی جرئت نَفَس ‌کشیدن نداشت؛ در اتاق خلوت هم کسی جرئت نداشت از رضاشاه انتقاد کند».

*طرح جمهوری سوم، استحاله نرم و تلاش برای جداسازی روحانیت از حاکمیت

حجت‌الاسلام ابوطالبی در پاسخ به پرسش مجری برنامه مبنی بر اینکه « آیا در تاریخ معاصر مواردی وجود داشته که برخی جریان‌ها به دنبال ایجاد اختلاف میان مردم و مرجعیت بوده باشند یا ادبیاتی تولید شده باشد برای تبلیغ این مسئله؟» گفت: بله، قطعاً چنین تلاش‌هایی وجود داشته است. در همین ایام پس از بیانیه رهبری و رخدادهای اخیر، برخی حتی این سخن را مطرح کردند که نهادها باید به نوعی جای ولایت فقیه را بگیرند. امروز نیز در طرح موسوم به جمهوری سوم، همین منطق بازتولید می‌شود؛ یعنی ملی‌گرایی به جای اسلام‌گرایی بنشیند؛ ملی‌گرایی‌ای که دیگر محوریت را از دین و عالم دینی می‌ستاند.

وی افزود: از حدود چهل سالگی انقلاب به این‌سو، نقدهای گسترده‌ای به روحانیت آغاز شد و اکنون برخی جامعه‌شناسان نیز همان را تکرار می‌کنند و می‌گویند روحانیت باید به جای اصلی خود بازگردد؛ یعنی از حاکمیت بیرون بیاید و به درس و بحث خود مشغول شود. هدف این سخن، جدا کردن پیوند اجتماعی-سیاسی میان مردم و روحانیت است. راه دیگر برای تحقق این هدف، تعطیل کردن اسلام سیاسی است؛ زیرا اگر روحانیت از حاکمیت بیرون بیاید، اسلام سیاسی نیز تعطیل می‌شود. محوریت اسلام سیاسی، همان رابطه ولایی میان مردم و علماست. نام این کار را می‌توان کودتای نرم یا استحاله نامید. یعنی بسیار آرام و نرم، آن نگاهی که اقامه دین را تنها با تشکیل حکومت ممکن می‌دانست، تضعیف می‌سازد. امام خمینی « ره» می‌فرمود:« الاسلام و الحکومة»؛ یعنی اگر حکومت نباشد، ردی از اسلام نیست. امروز ادبیات اسلام سیاسی، با ادبیات دیگری تحت عنوان ملی‌گرایی یا بازگشت روحانیت به جای خودش که یکی از شاخصه‌های جمهوری سوم است، تضعیف می‌شود؛ همه این تغییرات ساختاری با این هدف دنبال می‌شود که حضور روحانیت در حاکمیت و محوریت ولایت فقیه، که ستون اسلام سیاسی است، تضعیف شود.

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» عنوان کرد: مرحوم آیت‌الله حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم که حضرت امام از شاگردان او بود، در متن قضایای سیاسی حضور داشت. برخی می‌گویند او سیاسی نبود و فقط به درس و بحث خود می‌پرداخت و الگوی درست روحانیت نیز همین است؛ اما امام ‌فرمود این‌گونه نبود؛ آقای حائری سیاسی بود و خطرها و انگلیسی‌ها را به‌خوبی می‌شناخت. عده‌ای می‌پرسند چرا مرحوم حائری در برابر رضاشاه که می‌خواست حوزه را نابود کند و به تعطیلی بکشاند، قیام نکرد؟ امام دو دلیل را برشمرد؛ نخست اینکه رضاشاه رعب و وحشت زیادی بین مردم ایجاد کرده بود، مردم در حرم امام رضا علیه‌السلام تجمع کردند ولی آنان را به گلوله بست؛ دوم اینکه تبلیغات گسترده‌ای بر ضد روحانیت راه افتاده بود و آقای حائری بستر اجتماعی نداشت که بخواهد حکمی صادر کند.

حجت‌الاسلام ابوطالبی در تشریح تبلیغات ضد روحانیت در عصر پهلوی گفت: دشمن تبلیغ کرده بود که روحانی‌ها مخالف پیشرفت‌ هستند و حتی این ادعا را مطرح کرده بود که روحانی‌ها انگلیسی هستند؛ یعنی اعتبار روحانیت را در جامعه خراب کرده بودند. یکی از فرزندان مرحوم حائری در ماجرای کشف حجاب و تبعید علما، وقتی از ایشان می‌پرسد چرا اقدامی نمی‌کنید، آقای حائری پاسخ می‌دهد که شما فکر می‌کنید اگر رضاخان عمامه را از سر من برمی‌دارد کسی از من حمایت خواهد کرد؟! پس این نشان می‌دهد که حضور مردم بسیار مهم است و اگر رابطه علما و مردم محکم نباشد، چنین وضعیتی پیش می‌آید. رضاشاه با پشتوانه انگلیس تمام تلاش خود را برای قطع ارتباط مردم و علما به کار بست؛ سیستم قضایی را از علما گرفت و به حکومت منتقل کرد و نظام آموزشی را نیز از اختیار روحانیت خارج ساخت.

*جبران خلأ ارتباط رهبری با مردم، وظیفه رسانه و روحانیت است

دکتر علیرضا زادبر، استاد دانشگاه و میزبان این برنامه بیان کرد: امروز رهبری حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در شرایط خاصی قرار دارد؛ دو ولی فقیه پیشین و سایر مراجع مستقیم با مردم در ارتباط بودند اما ایشان با متن مکتوب با مردم در ارتباط است و کار ایشان بسیار سخت‌تر است. آقای شهید سخنرانی می‌کرد و توضیح می‌داد، امام نیز به همین شکل در جماران با مردم در ارتباط بود و سایر مراجع در نجف حضور داشتند. در فضایی که دشمن برای امنیت رهبر عظیم‌الشأن ایجاد کرده، رسانه‌ها و روحانیت نباید کم کاری کنند. خلأ ارتباطی رهبر با مردم چگونه باید جبران شود؟

حجت‌الاسلام ابوطالبی در پاسخ به سؤال میزبان برنامه بیان کرد: همه‌ی مردم آگاه به ویژه روحانیت و رسانه، وظیفه دارند خلأ ارتباط رهبر با مردم را پر کنند؛ یعنی متن‌ها و سخنان رهبری را تبیین و به بدنه مردم منتقل کنند زیرا همه مردم متن‌های ایشان را دقیق نمی‌خوانند. این تبیین حتی باید در همان تجمعاتی که مردم در خیابان‌ها دارند نیز شکل بگیرد.

وی در ادامه با اشاره به حضور هفت ‌ماهه مردم در تجمعات شبانه خیابان‌ها پس از حمله ائتلاف آمریکایی-صهیونی به ایران گفت: اکنون بیش از هفت ماه است که مردم در خیابان‌ها حضور دارند، در حالی که نهضت تنباکو به دو ماه نکشید و در اواخر آن نیز برخی مردم خسته شده بودند. حضور هفت ‌ماهه اخیر مردم در خیابان‌ها در طول تاریخ معاصر بی‌سابقه است. در ماجرای تنباکو حتی نسبت به دست‌خط میرزای شیرازی شبهه‌افکنی کردند و جنگ روانی به راه انداختند و می‌گفتند آیا این فتوا دست‌خط و مهر میرزای شیرازی است؟ سپس دوباره استفتاء کردند؛ با این حال، مردم در برابر این جنگ روانی مقاومت کردند. انگلیسی‌ها می‌گویند پنجشنبه حکم تحریم تنباکو صادر شد، جمعه توزیع شد و شنبه هیچ‌کس در ایران تنباکو نکشید. در منابع تاریخی نقل شده که حتی عرق‌خورها و مردم غیر مسلمان و اهلِ کتاب نیز می‌گفتند تنباکو نمی‌کشیم چون حکم محاربه با امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فی‌فرجه دارد؛ یعنی مقاومت ملی شکل گرفت. در جنگ ۱۲ ‌روزه نیز همین اتفاق افتاد؛ متدین و غیرمتدین، مسلمان و غیرمسلمان، همه به میدان آمدند و همین حضور عمومی، رمز پیروزی بود.

*هفت ماه حضور مردم در میدان بدون دیدن رهبر نشانگر اعتقاد عمیق قلبی جامعه است

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» تصریح کرد: مردم در حالی طی هفت ماه اخیر با حکم ولی فقیه همراه شده‌اند و بیشترین حضور خود را در خیابان‌ها رقم زده‌اند که نه رهبر خود را مستقیم دیده‌اند، نه صدای او را شنیده‌اند و نه سابقه‌ای از او دارند. این حضور، واقعاً قابل تقدیر است. علت این همراهی نیز همان اعتقاد عمیق قلبی است که در مردم شکل‌گرفته است؛ باوری که به آنان می‌گوید آیت‌الله خامنه‌ای، نایب امام زمان عجل الله تعالی فی فرجه است و همان مسیری را ادامه می‌دهد که امام خمینی « ره» و میرزای شیرازی از سامرا ترسیم کردند. مردم در آن زمان نیز میرزای شیرازی را ندیده بودند، اما حکم او را پذیرفتند و این نشان می‌دهد که این اعتقاد، بسیار راسخ و محکم است.

دکتر زادبر، میزبان برنامه « جریان» در ادامه عنوان کرد: سؤوالی از سوی مخاطبان این برنامه عنوان شده است مبنی بر اینکه « چرا روحانیت مبارز و جهادی در برابر گفتمان «بدیم بره!» یعنی گفتمان تسلیم و مذاکره، گفتمان واحدی ایجاد نمی‌کنند؟ » در این باره توضیحاتی ارائه بفرمایید.

حجت‌الاسلام ابوطالبی در پاسخ به پرسش مخاطبان این برنامه بیان کرد: این وضعیت نه تنها امروز، بلکه در گذشته نیز وجود داشته است. در مشروطه نیز در فضای روحانیت اختلافاتی دیده می‌شود. منشور روحانیت امام را نباید فراموش کرد؛ امام می‌فرمود برخی از کسانی که ظاهر روحانی دارند، ممکن است در حوزه باشند ولی موافق گفتمان تسلیم یا اصطلاحاً «بدیم بره» باشند. اما بدنه اصلی حوزه، واقعیتش این است که همراه با مقاومت است. امروز نیز در بیانیه‌ها، در حضور خیابانی و در فضای جنگ، این حضور جدی و اثرگذار دیده می‌شود. با این حال، در فضای حوزه اختلافاتی وجود دارد؛ چنان‌که در نهضت تنباکو، وقتی حکم میرزای شیرازی صادر شد، علما و مراجع گفتند حکم ایشان برای ما حجت است و مجتهد و مقلد، همه باید تابعیت کنند. اما همان موقع نیز یک روحانی این حکم را نقض کرد؛ بنا به دلایلی که برخی می‌گویند هماهنگ‌شده بود.

*پس از مشروطه و انقلاب اسلامی، جریاناتی به دنبال ایجاد اختلاف در فضای حوزه هستند

وی افزود: اختلاف در فضای حوزه همواره وجود داشته است و به‌ویژه پس از مشروطه و پس از انقلاب، جریانی به دنبال ایجاد اختلاف در فضای حوزه است. در مهاجرت کبری مشروطه، چرچیل در سفارت انگلیس لباس روحانی می‌پوشید و در تجمعات مشروطه‌ها حضور می‌یافت و به آنان خط می‌داد و جهت‌دهی می‌کرد. در همان دوره نیز ملک‌المتکلمین و جوان واعظ غرب‌گرا را داریم که گفتمان «بدیم بره» را تبلیغ می‌کردند. بعدها نیز قائله این دو جریان یعنی جریان مقاومت و تسلیم، ادامه یافت. این دو جریان را باید در ادوار مختلف تاریخ دنبال کرد.

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» در ادامه با اشاره به سخنان عده‌ای که ترکمانچای را با شرایط امروز مقایسه می‌کنند، گفت: «همان‌هایی که امروز می‌گویند ترکمانچای قابل دفاع بود، در دوران برجام این مقایسه را رد می‌کردند و می‌گفتند این چه حرفی است که شما می‌زنید و از مقایسه کارشان با ترکمانچای ناراضی بودند؛ حالا همان‌ها می‌گویند ترکمانچای هم چه اشکالی داشت! اما باید پرسید آیا ترکمانچای در همان دوره قابل دفاع بود؟ آیا با شرایط امروز قابل مقایسه است؟ اساساً شرایط ترکمانچای شرایطی بود که بخش‌های زیادی از کشور تحت اشغال دشمن قرار گرفته بود و عملاً توان آزادسازی آن وجود نداشت. عباس میرزا و فتحعلی‌شاه نیز به قرارداد گلستان راضی نبودند و اسناد اعتراضی آنان موجود است. گلستان به نوعی کلاه گذاشتن بر سر مذاکره‌کنندگان ایرانی بود؛ یعنی قرار نبود چنین اتفاقی بیفتد. بعدها جنگ دوم رخ داد و عباس میرزا به دنبال انتقام و بازگرداندن مناطق اشغالی بود اما او در موضع ضعف بود؛ کمک مالی نمی‌شد، ارتش از سوی حکومت مرکزی حمایت نمی‌شد، حاکمان محلی مناطق اشغالی همراه نبودند و دلایل مختلف دیگر.

*بی‌اعتباری قیاس « ترکمانچای» با شرایط امروز ایران

حجت‌الاسلام ابوطالبی در خصوص مقایسه شرایط امروز با برهه‌ای که ترکمانچای به امضا رسید، تصریح کرد: امروز شرایط کاملاً متفاوت است. مردم پای کارند، نظامی‌ها پای کارند، دولت نیز در کنار مردم است. کسی که امروز می‌گوید ترکمانچای را بپذیریم، در واقع در ذهن خود ایران را شکست‌خورده می‌بیند؛ اما ایران امروز شکست نخورده است. ما با بزرگ‌ترین قدرت نظامی دنیا جنگیدیم و آن قدرت بزرگ، خودش را به فضای جنگ اقتصادی کشانده است چون از لحاظ نظامی نمی‌تواند نتیجه بگیرد. بارها گفتند ایران را می‌زنیم و نابود می‌کنیم و تمدنش را از بین می‌بریم، اما نتوانستند.

وی در پاسخ به سؤوال مجری برنامه مبنی بر اینکه « اگر وزیر خارجه وقت یا انگلیسی‌ها خیانت نمی‌کردند آیا باز هم ترکمانچای امضا می‌شد؟» گفت: بستگی به این داشت که حکومت با جهاد همراهی کند و فرماندهان با علما هماهنگ شوند. سید محمد مجاهد، که خود از صادرکنندگان حکم جهاد و حاضر در میدان بود، از مذاکرات قهر کرد و از صحنه جنگ بیرون آمد. مردمی که آب وضوی او را تبرک می‌کردند، وقتی او برگشت، به او توهین کردند؛ چون القا شده بود که تقصیر این آقایان شد که ایران شکست خورد.

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی « ره» افزود: هیچ زمان ترکمانچای را مردم هرگز به عنوان یک پیروزی یا یک کار عاقلانه تلقی نکردند؛ بلکه یک تحقیر شدید ملی برای همه بود. در آن شرایط، پیوند سه‌گانه میان مردم، علما و حکومت به هم خورده بود. برخی می‌گویند اگر ترکمانچای امضا نمی‌شد، چه می‌شد؟ آیا تهران سقوط می‌کرد؟ در پاسخ باید گفت که معلوم نیست؛ ممکن بود مردم مقاومت بیشتری کنند و تهران سقوط نکند. اما اساساً حرکت به سمت امضا، محصول همان ادبیاتی بود که می‌گفت مذاکره نتیجه بهتری دارد. در حقیقت، اگر به حرف علما گوش می‌دادند و همراهی می‌کردند و آن دو ضلع علما و مردم را پشت سر خود داشتند، شاید مسیر تاریخ متفاوت می‌شد.

حجت‌الاسلام ابوطالبی اذعان کرد: امروز اما وضعیت ایران قابل مقایسه با دوران قاجار نیست. ایران با محدودیت‌ها و مشکلات دوران قاجار رو به رو نیست؛ شرایط اجتماعی، مردم، علما و پیوندشان با حاکمیت کاملاً متفاوت است. امروز وحدت میان مردم، علما و حکومت در همه عرصه‌ها وجود دارد. کسانی که با ادبیات «بدیم بره» یا با موضع‌گیری‌های تضعیف‌کننده، کشور را در برابر توطئه تضعیف می‌کنند و دل مردم را خالی می‌کنند، در واقع همان مسیر دشمن را دنبال می‌کنند. اینان با ادبیات به‌ظاهر کارشناسانه و تحلیل‌های نادرست تاریخی، در صدد ایجاد اختلاف و ترس در میان مردم هستند.

دکتر زادبر، میزبان برنامه در انتها مطرح کرد: توجه به این نکته جالب است که وزیر خارجه آمریکا و وزیر خارجه اسبق ایران، اکنون هر دو از تاریخ سخن می‌گویند.

انتهای پیام/۶۳

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha